
نام: فرناز فتح اللهی
.........................................................
جنسیت: زن
.........................................................
محل سکونت: اردبيل
.........................................................
سن: 13 / 5 / 1371
.........................................................
میزان تحصیلات: کارشناس محیط زیست
.........................................................
شماره تماس:
.........................................................
ایمیل و ای دی یاهو: farnaz20nafas@gmail.com
.........................................................
درباره من: زنده هستم.وقتی دارم می خورم به چیزی جز خوردن نمی اندیشم.اگر در حرکت باشم فقط راه می روم.اگر ناچار شوم بجنگم٬آن روز نیز مانند هر روز دیگری برای مردن خوب است.چون نه در گذشته زندگی می کنم و نه در آینده.تنها اکنون را دارم و اکنون است که برایم جالب است.اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی٬انسان شادی هستی.آنگاه می فهمی که در صحرا زندگی هست٬که آسمان ستاره دارد و جنگجویان می جنگند٬چون این بخشی از نوع بشر است.زندگی یک جشن است.جشنی عظیم.چون همواره در همان لحظه ای است که در آن می زی ایم.و فقط در همان لحظه.
نظرات شما عزیزان:
تپش راستین قلب ها،خواب را از چشم ها می رهاند
آنکس ک می میرد ب تساوی دل باخته نشده
اگر عشق هردوی ما یکی شود
یا ب گونه ای یکسان عاشق باشیم ک هیچ سستی در ان نیامیزد
هیچیک نخواهیم مرد

گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
................................
عاااااااااااااااااااالیه فری زبل....
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
موفق باشی......


پاسخ:دشمنت شرمنده پسرخاله
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ: فداي تو من بشم عزيزم
من ندیدم كسي ، سایه اش را بفروشد به زمین.
رایگان می بخشد، نارون شاخه ی خود را به کلاغ.
هرکجا برگی هست شور من می شکفد.
مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.
مثل یک گلدان، می دهم گوش به موسیقی روییدن.
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.
تا بخواهی خورشید، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته ی بابونه
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم....
مثل هميشه فوق العاده اي .
حمیدی حامدی عروس هزاردامادی،خبرم هست میدانم
آشنای ناشناسم،شهره ی دلدادگی،خبرت نیست میدانم
کودکی،طفلکی،در مسیر عاشقی منگی،خبرم هست میدانم
مرد عشقم،مرد مستی،باوفا و صبرسنگی،خبرت نیست میدانم
آب در هاون بکوبی،ره به ترکستان بری،خبرم هست میدانم
وندراین بازی نبازی،لاجرم بازنده ی شهنامه ای،خبرت نیست میدانم
صیاد پی صید دویدن راه و رسم عاشقی ست،خبرم هست میدانم
ای بی خبر بکوش،صاحب خبری شرط اول در عاشقی ست،خبرت نیست میدانم
پاسخ:
طبع شعر خوبی داریا ! دم شما گرم
خوشحالم از اینکه بیننده ی ثابتمی
ممنون.
پاسخ:
ذهن ما زندان است
،ما در آن زندانی،
قفل آن را بشکن،
در آن را بگشای،
وبرون آی از این دخمه ظلمانی
،نگشایی گل من،
خویش را حبس در آن خواهی کرد،
همدم جهل در آن خواهی شد،
همدم دانش و دانایی محدوده خویش،
و در آن ویرانی،
همچنان تنگ نظر می مانی
،هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است
،ذهن بی پنجره بی پیغام است،
ذهن بی پنجره دود آلود است
،ذهن بی پنجره بی فرجام است
،بگشاییم در این تاریکی روزنه ای
،و بسازیم در آن پنجره ای
،بگذاریم ز هر دشت نسیمی بوزد،
بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد،
بگذاریم که هر کوه طنینی فکند،
بگذاریم ز هرسوی پیامی برسد،
بگشاییم کمی پنجره را
،بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد
،و به مهمانی عالم برود،
گاه عالم را در خود به ضیافت ببریم
،بگذاریم به آبادی عالم قدمی
،و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی،
طعم احساس جهان را بچشیم،
و ببخشیم به احساس جهان خاطره ای
... ممنون.
پاسخ: راستی جعبه ی پیام گذاشتم. میتونی اونجام نظر بذاری.
فارغ از چشم سيه،شوق كمينم كافيست
من و تو هردو گرفتار يكي درد شديم
تو پي باد غرورت،مرا قلب اسيرم كافيست
من كجا و تو كجا!بشكن اين آيينه ي صد رنگ را
خوش ندارم،بس كن اين افسانه و نيرنگ را
عشق من آيينه دار قامت چون سرو دوست
يار من مه روي زيبا،آشنا داند صداي آشنا...
پاسخ: خيلي ممنون از اينكه اين همه به من لطف داري. واقعا نميدونم چي بگم!!!! مرسي
اَگــــَر میدآنی دَر دُنیـآ کــَسی هست که بـآ دیدَنــَش.. .
رَنگ رُخســآرَت تغیـــیر میکنــَد،
و صــِدای قــَلبـَت اَبرویــَت رابه تــآراج میبــَرد،.
مــهـم نیــست که او مـآل تــو بــآشــَد…
مــهــِم این است که فـــَقــَط بــــآشـَد،
زِندگی کــُند،
لــِذَت ببرَد…..
و نــَفــَس بـــکشـد..
بچه ها ميگفتن وب داري! اومدم ببينم چطوريه! عاليه. ادامه بده. موفق باشي.
پاسخ: ممنون . نظر لطفتونه
نمی میرد دلی کز عشق می گوید - ودستانی که در قلبی . نهال مهر می کرد - نمی خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا و خاموشی ندارد - ان لبان اشنا . با ذکر خوبی ها منتظر جوابتم
پاسخ: از اينكه واسم وقت ميذارين دنيا دنيا ممنون
پاسخ: آخرش من نفهميدم! مخاطب شما منم يا اون آشنايي كه واسه من نظر ميذاره!!!!!!!!!!!!
پاسخ: ميان خورشيدهاي هميشه زيبائي تو لنگريست- خورشيدي كه از سپيدهدم همه ستارگان بينيازم ميكند. ممنون از لطفت.
.gif)
ما نبينيم كسي مي بيند...
ما نگوييم كسي ميگويد...
يك كسي در جايي...به جهاني ميگفت...
كه زمين ميچرخد... گرد خورشيد و بر محور خويش...
و اگر گاليله توبه كند... و بگويد با تهديد...كه نخواهد چرخيد...
باز خواهد چرخيد...
آري... و زمين توبه نخواهد كرد...خواهد چرخيد...
پاسخ: آشناي عزيزم دنيا دنيا ممنون متن خيلي خوبي برام گذاشتي-اگه امكانش هست كاملشو برام بفرست.فدات
ايمان و دوست داشتن رويين تنم كرده اند.
پاسخ: ممنون از تو كه برام وقت گذاشتي و دوستت كه منو بهت معرفي كرده. چشم.سعي ميكنم عكسامو بيشتر كنم.
پاسخ: عجبا!!!!!!!!! با اين وضع مجبور ميشم شما دوتارو به هم معرفي كنم !!!!!!!!!!!!
پاسخ: سلام. بازم ممنون بخاطر اينكه وقت ميذاري و مياي به وبم. راستش من فكر نميكردم اون متني كه برام گذاشتي كار تو باشه آآخه ناشناس معرفي كردي!!!!!!!! واسه همين فكر كردم يكي ديگه ست شرمنده. فدات خيلي باحالي. دمت گرم.
.gif)
پاسخ: ممنون عزیزم
پاسخ: ممنون. سعی میکنم عکسامو زیاد کنم
.gif)
.gif)
پاسخ:ممنون میشم اگه خودتو معرفی کنی!!!!!!
موضوعات مرتبط:
برچسبها:
|